<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title>بــ ــدونــ ــ شــ ــرحــ ــ</title>
		<link>http://www.bymyself.blogsky.com</link>
		<description>برا دل خودم</description>
		<language>fa</language>
		<generator>RSS Generated by BlogSky.com</generator>
		
			
				<item>
					<title>...</title>
					<link>http://www.bymyself.blogsky.com/1389/05/06/post-4/</link>
					<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;همه منتظر هستن تابستون بیاد برن دنبال عشق و صفا برا من برعکس شده این یه سالی که مثلاً برا کنکور داشتم میخوندم اونقدر بیکار بودم که الان بیشتر منتظر اینم که تابستون تمام بشه. اینم شده حال و روز زندگی ما. خیلی هم تفریحات زیادی برا ما جوونا فراهم هست و اینا برا همین کلاً دیگه داریم وقت کم میارم برا خوشی و اینا. امروز هم که جشن تولد امام زمان بود ولی غایب بود نیومد شمع ها رو فوت کنه تا صد سال زنده باشه &lt;img src=&quot;http://www.blogsky.com/images/smileys/007.gif&quot; /&gt; تا حالا دقت کردین به شبکه های د و ل ت ی؟ به عزاداری و به جشنشون؟ خداییش من که فرقی بینشون نمی بینم. ریتم دست زدنشونو که بشنوی می گی دارن برا امام حسین عزا داری می کنن. تازه اون شعرایی که می خونه اون یارو با مداحی عاشورا زیاد فرقی نداره. کلاً خیلی جشنای باحالی برگزار می کنن. باز بگین تفریح و سرگرمی نیست؟ پس اگه اینا سرگرمی نیست پس چیه؟ والا به خدا...&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;خلاصه اینکه اینم حال و روز ماست. راستی بگم همچنان معلق وسط زمین و هوا و منتظر برا نتیجه کنکور...&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Wed, 28 Jul 2010 01:40:10 GMT</pubDate>
          <comments>http://www.bymyself.blogsky.com/Comments.bs?PostID=4</comments>
          <author>Eve</author>
          <guid>http://www.bymyself.blogsky.com/1389/05/06/post-4/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>بدون شرح</title>
					<link>http://www.bymyself.blogsky.com/1389/04/28/post-3/</link>
					<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;از یه لحاظ فک می کنم خیلی وقته از اون تابستونی که برا ثبت نام اول دبستان رفتم می گذره ولی از یه لحاظ دیگه باورم نمی شه که 12 سال گذشته. دست مامان رو گرفته بودم با ترس و لرز وارد مدرسه شدم. وقتی توی دفتر بودم فک میکردم اینجا همون جایی هست که بچه ها رو تنبیه می کنن و مجبور می کنن مشق بنویسن &lt;img src=&quot;http://www.blogsky.com/images/smileys/017.gif&quot; /&gt;یادمه برا اینکه چهره معلمم سرد و خشک بود گریه می کردم و می گفتم من این معلم رو نمی خوام اون خانوم جوونه که صورتش مهربون بود رو می خوام. خولاصه اینکه آخر همون معلم سرد و خشک معلمم شد و از ترسش توی اولین دیکته یادم رفت سرکش الف رو بذارم. شدم 19/50. فک کن اولین دیکته بگیری 19/50 کلی روحیتو می بازی&amp;nbsp;&lt;img src=&quot;http://www.blogsky.com/images/smileys/017.gif&quot; /&gt; هنوز دفتر دیکتمو دارم. از اون دفتر فانتزی ها بود، جلدش هم بنفش بود روی جلدش هم عکس میکی موس بود. خولاصه اون سال ها گذشت الان 18 سال رو دارم تموم می کنم که وارد 19 سال بشم. منتظر جواب کنکور و می دونم قبول نمی شم و فک کنم باید برم دانشگاه آزاد. ولی برا من که تلاش نکردم زیاد فرقی نمی کنه. فک کنم همه اینا زیر سر همون سرکش الف بود که یادم رفت وگرنه الان صنعتی تهران بودم&amp;nbsp;&lt;img src=&quot;http://www.blogsky.com/images/smileys/017.gif&quot; /&gt; دعا کنید حداقل همون انتخاب اولی ها رو توی دانشگاه آزاد قبول بشم...&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;بگذریم ولی وبلاگ نویسی هم سخته ها. من فک میکردم ساده تر باشه ولی مثه اینکه حالا حالا ها مونده تا بتونم مخاطب جذب کنم، فعلاً که دارم جذب حداکثری و دفع حداقلی می کنم&lt;img src=&quot;http://www.blogsky.com/images/smileys/024.gif&quot; /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;پ.ن: اون عکسه دو تا انگشت یکیش منم. ولی نمی دونم کدوم منم &lt;img src=&quot;http://www.blogsky.com/images/smileys/017.gif&quot; /&gt; آخه جنسیتشون قابل تشخیص نیست. اول باید تفکیک جنسیتی بشن. اون یکی هم یه دوست خوبه. ولی باز قابل تشخیص نیست&lt;img src=&quot;http://www.blogsky.com/images/smileys/017.gif&quot; /&gt; فک کنم اون سمت راستی من باشم، نه؟&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: left;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Mon, 19 Jul 2010 15:38:37 GMT</pubDate>
          <comments>http://www.bymyself.blogsky.com/Comments.bs?PostID=3</comments>
          <author>Eve</author>
          <guid>http://www.bymyself.blogsky.com/1389/04/28/post-3/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>آغاز</title>
					<link>http://www.bymyself.blogsky.com/1389/04/27/post-1/</link>
					<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;زمان های زیادی رو توی دنیای مجازی به سر بردم ولی تا حالا جایی رو نداشتم تا اونجا هر چی که توی دلم هست رو بگم. بدون ترس از اینکه مورد تمسخر قرار بگیرم. خوبه آدم بعضی مواقع ناشناس بتونه با دیگران دردو دل کنه. چیزای که توی دلش هست رو بگه و شاید کسایی پیدا بشن که بتونن و بخوان سنگ صبور بشن. می خوام اینجا خیلی روراست باشم. می خوام هر چی تو ذهن و دلم هست رو بنویسم. دوست دارم اونا رو با بقیه شریک بشم. می دونی وقتی برا اولین بار دست به تایپ می شی این ترسو داری که چی بگم؟ از کجا بگم؟ ولی به نظر من خیلی موضوع ها هستن که می شه گفت. فقط کافیه بخوای. فقط باید این ترس رو از خودت دور کنی. باید دست به کیبرد ببری و شروع کنی. اولش ممکنه زیاد خوب نباشه ولی بالاخره یه روز به جواب دلخواهی که می خوای می رسی. فک کنم با سن 18 در روزایی که پیش رو دارم با مسائل زیادی رو به رو بشم. پس فک کنم به یه جا برا خودم بودن نیاز دارم. مثه اینجا. این نوشته از ذهن من تراوش می کنه، امیدوارم اگه اشتباهی داشته باشم بتونم اینجا با خودم روراست باشم و حلش کنم.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Sun, 18 Jul 2010 02:25:50 GMT</pubDate>
          <comments>http://www.bymyself.blogsky.com/Comments.bs?PostID=1</comments>
          <author>Eve</author>
          <guid>http://www.bymyself.blogsky.com/1389/04/27/post-1/</guid>
				</item>
			
    
	</channel>
</rss>

