بــ ــدونــ ــ شــ ــرحــ ــ

برا دل خودم

از یه لحاظ فک می کنم خیلی وقته از اون تابستونی که برا ثبت نام اول دبستان رفتم می گذره ولی از یه لحاظ دیگه باورم نمی شه که 12 سال گذشته. دست مامان رو گرفته بودم با ترس و لرز وارد مدرسه شدم. وقتی توی دفتر بودم فک میکردم اینجا همون جایی هست که بچه ها رو تنبیه می کنن و مجبور می کنن مشق بنویسن یادمه برا اینکه چهره معلمم سرد و خشک بود گریه می کردم و می گفتم من این معلم رو نمی خوام اون خانوم جوونه که صورتش مهربون بود رو می خوام. خولاصه اینکه آخر همون معلم سرد و خشک معلمم شد و از ترسش توی اولین دیکته یادم رفت سرکش الف رو بذارم. شدم 19/50. فک کن اولین دیکته بگیری 19/50 کلی روحیتو می بازی  هنوز دفتر دیکتمو دارم. از اون دفتر فانتزی ها بود، جلدش هم بنفش بود روی جلدش هم عکس میکی موس بود. خولاصه اون سال ها گذشت الان 18 سال رو دارم تموم می کنم که وارد 19 سال بشم. منتظر جواب کنکور و می دونم قبول نمی شم و فک کنم باید برم دانشگاه آزاد. ولی برا من که تلاش نکردم زیاد فرقی نمی کنه. فک کنم همه اینا زیر سر همون سرکش الف بود که یادم رفت وگرنه الان صنعتی تهران بودم  دعا کنید حداقل همون انتخاب اولی ها رو توی دانشگاه آزاد قبول بشم...

بگذریم ولی وبلاگ نویسی هم سخته ها. من فک میکردم ساده تر باشه ولی مثه اینکه حالا حالا ها مونده تا بتونم مخاطب جذب کنم، فعلاً که دارم جذب حداکثری و دفع حداقلی می کنم


پ.ن: اون عکسه دو تا انگشت یکیش منم. ولی نمی دونم کدوم منم آخه جنسیتشون قابل تشخیص نیست. اول باید تفکیک جنسیتی بشن. اون یکی هم یه دوست خوبه. ولی باز قابل تشخیص نیست فک کنم اون سمت راستی من باشم، نه؟


نوشته شده در دوشنبه 28 تیر ماه سال 1389ساعت 3:38 PM توسط Eve| 1 نظر|

Design By : Night Melody